هواي ســرد احســاسم پريشــانست
و چشـم شعر هجــرانم چه گريانست
ميـان دست گرمت جاي دستم نيست
خـزان ســرد من ديگر زمســتانست
ز دشت خون كه تنها از افق ييداست
غـروب تلخ بي فـردا نمــايـانست
زلال مـوج لبخنــدت هـويـدا نيست
و حجم شعـر من اينك هـراسـانست
قصــيده بي تو پژمرد و غزل...
اگه از عشق میشه قصه نوشت
میشه از عشق تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
میشه از برق نگات
خورشید و خاکستر کرد
میشه از گندمیای سر زلفت
یه عالم شعر نوشت
___________$$$$$$$$______$$$$$$$$$
__________$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$__$$$$
_________$$$$$$$$$$$$$♥ ♥$$$$$$$$__$$$...