marzi ba
پسندها
704

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • سلام آجیه خوشلم..خوفی؟!دلم خیلی برات تنگیده..
    مرضی من مدیر شده و من بیخبرممم.....??????
    مبارکت باشه آجی..ایشالا خیرشو ببینی..خخخخ
    آخ جون..ازین به بعد تو جمع مدیرا پارتی قوی داریم..بریم بترکونیم....قابل توجه بعضی دیگر از مدیرها..هههه"نوتر نه ها"
    شیرینیشم محفوظه دیگه آجی مگه نه؟!گرچه میتونه با اون شیرینی که من بهت بدهکارم در به در شه..

    پس چرا آبی نشدی آجی؟بوگو زودتر آبیت کنن باکلاستره..خخخخ...
    عکس ببرا هم خوشمل بود..میسییییی


    ممنون مرضی من این حیوونو خیلی دوست دارم شقده خوشجل بودن:thanks:
    راستی مدیرشدی تبریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:smilies-azardl (113
    مرصییییییییییییییییییی رفتی دنبال ببر همه تو باکس سراغت میگیرن دنبالت میگردن زود بیا اونجا:smilies-azardl (12):25r30wi::25r30wi:
    حالا میای یه سلام میدی میری...و محبت های من به در و دیوار میخوره...بزنمت؟؟؟؟/
    سلوم مرضی جونم خوفی؟؟؟؟؟؟؟ .................. کوجا رفتی پس تو آخه باجی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
    سلام مرضیه جانم...مدیریتت مبارک عزیزم..موفق باشی ان شـــــــــاالله:28:
    معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور

    کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

    لرزان گفت : بله خانم؟

    معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

    دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

    سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

    بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

    دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

    خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت

    میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه

    برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

    اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم

    رو پاک نکنم و توش بنویسم …

    اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

    معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …

    و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...
    سلام عزیزکم
    ای بلا میخایی از شیرینی دادن در بری؟
    شیرینی تر باشه لدفن:28:
    اجی دیگه نیتونی خاموش ویاییی ...خخ
    کوشششششششششی
    مدیر شدی ؟کو وجکاس؟
    بیا بوووووگووووووووووو مرضییییییییییییییییی
    وروجک از من نون خامه ایی باشه ..مرسی ..خخخ ..مدیر شدی مبارکت باشه
    خخخخ خواهش میکنم. مبارکت باشه. نه بعضیا سریع آبی میشن

    شیرینشم یادت نره
    مرضی ننه مدیر میشی بی خبر؟؟؟؟

    تبررررررررررررررررررریک میگم عزیزم:rose::heart:
    وروجکم مدیر بشه من ندونم ؟!!!

    مبارکه مبارکه مبارک بووووووووووووووووووووس
    "]
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا