ک
پسندها
140

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • چیه خووو بنظرت وحشتناک بود.؟
    تصوراتت له شد/؟
    الان تو هنگ بسر می برید؟
    عایا شما نباس وارد پروف یکی میشید صرفه ای عطسه ای اهمی اوهومییی چیزیی دخدرم؟الان من خجالت میکشم نامحرم منو دیده |:
    ملیم البته ناگفته نموند یسالش بود هم کلی حرف میزد بمن میگف شَ شَ:))))
    باعشه ایندفه میزنگم باهاش بحرف
    خخخ شوکو حساب کتاب منو نگا 24 ماهو یه سال حساب کردم :25r30wi:واسه همین تعجب کردم
    عزییییییییم دلم حتما از طرف من لپشو گاز بگیر:)))
    خخخ کلا فک کنم بچه های این دوره همشون اینجورین مث بچه خواهر من هر کاری میکنه میاد با افتخار میگه :| عزیم دلم واسش تنگ شد:sad:
    ملیم 2 سالشه هااااااااا
    صب بمن زنگ زد شبی چوب شور بخر خیاربخر انانس بخر خرمالو خبر سیب بخر کلی منو بمن داد:)ملیم یبارصداشو ضبط میکنم خیلی خوشگل میحرفه لهجش مث افغانیاس!!!
    یه خرابکاری میکنه میاد میگه شیرین من:)یا بوس میفرسته میگه بوس کندَم:)
    شوکو 25 ماهه بلده بگه عمع باز؟؟؟؟دیگه چی میگه؟:21:
    شوکو خوشکله خیلی ولی به کوچتون نمیاتش خو کوچتون رویاییه ولی خونتون نه خیلی:))
    ملیم 25 ماهشه:)
    ملیم خیلیم خونم خوشکلههههههههه
    میدونی خونه مادربزرگم یه همچین دروردی داشت با اب یکم عمیقتر
    کلی بچه ها بازی میکردیم ابتنی میکردیم حتی:))
    برا همین عاشقشم
    سلام عزیز دلمممممممم
    ملیم امروز رهام بهت همش زنگ میزدششششش اهنگ پیشوازتو دوس داش
    هی میگف عمع باز:)
    ینی باز دوباره
    سلااااااااااااااااااااااااام شوکاااااا عشقممممممممم اومدی؟:heart:
    خخخخخخ آره عالیه :25r30wi: اسمش خیلی باکلاسه، چشاش سبزه، لبخند ملیح هم داره میزنه واسم ای جووونم :))

    کی عقدمون می کنی؟
    مریم گلی دست گلت درد نکنه..:riz304:
    مرررررررررررررررررررررسی:thanks:
    زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
    کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
    و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
    ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
    و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
    زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
    و بر سر شوهر داد و بی داد زد
    اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
    و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
    شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
    خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
    و با کمال جدیت گفت:
    آیا از خنجر می ترسی؟
    گفت: نه
    شوهر گفت: چرا؟
    زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
    به او اطمینان دارم و دوستش دارم
    شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
    این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!
    آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
    طوفان زندگی تو را فرا گرفت
    همه چیز را علیه خود می دیدی
    نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد
    و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..
    نترس
    بی خیال نداشته هایت..
    بی خیال غصه هایت..
    مریم خب منکه گفتم من نیستم که خخخخ
    جدی گفتم برو نگا کن :smiliess (3):
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا