سلام به همگی
امیدورام خوب خونده باشید
من 13 و 14 را تموم کردم
موافقید برخی کلمات را مرور کنیم :
در زیر 210 واژه را ذکر می کنم شما خودتون ببیند کدومها را یاد دارید :
dignitary notableAbandon ترک کردن
Keen تيز، مشتاق
Jealous حسود
Tact تدبير، کارداني
Oath قسم، سوگند
Vacant خالي، بدون متصدي
Hardship سختي، مشقت
Gallant دلير، شجاع
Data اطلاعات
Unaccustomed ناآشنا، خو نگرفته
Bachelor مرد مجرد، مجرد
Qualify صلاحيت داشتن
Corpse جسد، جنازه
Conceal پنهان کردن
Dismal گرفته، غم انگيز
Frigid بسيار سرد،سرد
Inhabit ساکن شدن
Numb بي حس، کرخت
Peril خطر، مخاطره
Recline دراز کشيدن
Shriek جيغ زدن، جيغ
Sinister شيطاني، شرور
Tempt وسوسه کردن
Wager شرط، شرط بندي
Typical عادي، معمول
Minimum حداقل
Scarce کمياب، نادر
Annual سالانه
Persuade متقاعد کردن
Essential ضروري، واجب
Weird اسرار آميز، غريب
Prominent مشهور، سرشناس
Security امنيت، ايمني
Bulky حجيم، جا گير
Reluctant بي ميل، ناراضي
Obvious آشکارا، واضح
Vicinity حول و حوش، اطراف
Century قرن، سده
Rage خشم، غضب
Document سند، مدرک
Conclude تمام کردن
Undeniable انکار ناپذير
Resist مقاومت کردن در برابر
Lack نداشتن، فاقد بودن
Ignore ناديده گرفتن
Challenge به مبارزه طلبيدن
Miniature مدل کوچک
Source منشاء، منبع
Excel بهتر بودن از
Feminine زنانه، مربوط به زنان
Mount بالا رفتن از
Compete رقابت کردن
Dread ترسيدن از
Masculine مردانه، مثل مردها
Menace خطر، تهديد
Tendency گرايش، تمايل
Underestimate دست کم گرفتن
Victorious فاتح، پيروز
Numerous بي شمار، زياد
Flexible انعطاف پذير
Blend مخلوط کردن
Visible قابل ديدن
Expensive گران،گران قيمت
Talent استعداد
Devise انديشيدن، کشيدن
Wholesale وسيع، عمده
Vapor بخار
Eliminate رفع کردن، قطع کردن
Villain آدم شرور
Dense انبوه، متراکم
Utilize به کار گرفتن
Humid مرطوب، شرجي
Theory نظريه، تئوري
Descend فرود آمدن
Circulate چرخيدن، گشتن
Enormous بسيار بزرگ
Predict پيش بيني کردن
Vanish ناپديد شدن
Tradition سنت، رسم
Rural روستايي
Burden بار، بار سنگين
Campus محوطه دانشگاه
Majority اکثريت، اعظم
Assemble جمع شدن
Explore بررسي کردن
Topic موضوع، مبحث
Debate بحث، مجادله
Evade طفره رفتن از
Probe جست جو کردن در
Reform اصلاح کردن
Evidence مدرک، دليل
Solitary تنها، فقط يک
Vision ديده، بينايي
Frequent فراوان، زياد
Glimpse نگاه اجمالي، نگاه گذرا
Recent اخير، تازه، جديد
Decade دهه، ده سال
Hesitate مردد بودن، ترديد کردن
Absurd بي معني، مزخرف
Conflict برخورد، درگيري
Minority اقليت
Fiction داستان، قصه
Ignite آتش گرفتن، مشتعل کردن
Abolish لغو کردن، منسوخ کردن
Urban شهري
Population جمعيت، مردم
Frank صريح، روشن، صادقانه
Pollute آلوده کردن
Reveal نشان دادن
Prohibit قدغن کردن، منع کردن
Urgent فوري، مبرم
Adequate کافي، بسنده
Decrease کاهش دادن، کم شدن
Audible قابل شنيدن، شنيدني
Journalist روزنامه نگار
Famine قحطي، کمبود
Revive زنده کردن، احيا کردن
Commence شروع کردن، آغاز کردن
Observant تيزبين، دقيق
Identify شناختن، تشخيص دادن
Precaution احتياط، احتياط کاري
Extract بيرون کشيدن، استخراج کردن
Prior قبلي، قبل
Embrace بغل، آغوش
Valiant دلير، شجاع
Partial ناتمام، ناقص
Fierce وحشي، درنده
Detest متنفر، بيزار بودن از
Sneer پوزخند، پوزخند زدن
Scowl اخم، اخم کردن
Encourage تشويق، ترغيب کردن
Consider در نظر گرفتن
Vermin حشرات موذي
Wail شيون کردن
Symbol نماد، مظهر
Authority قدرت، اقتدار
Neutral بي طرف، خنثي
Trifle مقدار کم، اندکي
Architect مهندس معمار
Matrimony ازدواج، نکاح
Baggage چمدان، بار
Squander تلف کردن، هدر دادن
Abroad در خارج، از خارج
Fugitive فراري، متواري
Calamity فاجعه، مصيبت
Pauper فقير، مسکين
Envy حسادت، حسودي
Collapse ريزش، فروپاشي
Prosecute تعقيب کردن، دنبال کردن
Bigamy دو همسري، دو زني
Dejected غمگين، افسرده
Obedient مطيع، فرمانبردار
Recede عقب رفتن، عقب کشيدن
Tyrant حاکم مطلق، آدم ظالم
Charity خيرات، صدقه
Verdict حکم، راي
Unearth از زير خاک بيرون کشيدن
Depart حرکت، عزيمت کردن
Coincide منطبق بودن
Cancel باطل کردن، لغو کردن
Debtor بدهکار، مقروض
Legible خوانا، قابل خواندن
Placard پلاکارد، شعار
Contagious مسري، واگير دار
Clergy روحانيون
Customary مرسوم، معمول
Transparent شفاف، واضح
Scald سوزاندن، ضد عفوني کردن
Epidemic شيوع، انتشار
Obesity چاقي، فربهي
Magnify بزرگ کردن، درشت کردن
Chiropractor طبيب مفصلي
Obstacle مانع، سد
Ventilate تهويه کردن
Jeopardize به خطر انداختن
Negative منفي
Pension حقوق بازنشستگي، مستمري
Vital حياتي، ضروري
Municipal شهري، شهرداري
Oral شفاهي، گفتاري
Slender لاغر، باريک اندام
Surpass بهتر بودن از
Vast پهناور، وسيع
Doubt شک، ترديد
Capacity ظرفيت، گنجايش
Penetrate رخنه، نفوذ کردن در
Pierce سوراخ کردن، شکافتن
Accurate دقيق، درست
Microscope ميکروسکوپ
Grateful متشکر، ممنون
Cautious محتاط، با احتياط
Confident مطمئن، خاطر جمع
Appeal گيرايي، جاذبه
Addict معتاد، سخت علاقمند
Wary مواظب، محتاط
Aware آگاه، مطلع
Misfortune بدشانسي، بد اقبالي
Avoid پرهيز، اجتناب کردن
Wretched بدبخت، مفلوک
Keg بشکه
Nourish تغذيه کردن، تقويت کردن
Harsh خشن، زبر
Quantity مقدار، کميت
Opt انتخاب کردن
Tragedy تراژدي، فاجعه
Pedestrian عابر پياده
Glance نگاه اجمالي، نگاه
Budget بودجه
Nimble چابک، چالاک
Manipulate ماهرانه به کار بردن