امروز خییلی روز خوبی بود ، ساعت 1 همون همکار و دوستم ک برا تولدش کارت درست کرده بودم اومد اتاقم، بعد گف بیا بریم اتاق من چای بخوریم گفتم نه کار دارم، بعد قهر کرد گف خو نیا:smiliess (7): و رفت.
اخه میخواستم کادوشو بزارم رو میز اماده بشم:dadad4

تولدش فرداست ولی من میخواستم امروز باشه ک غافلگیر بشه...)
خلاصه من اومدم ز زدم گفتم بیا اتاقم گف نه نمیام چرا نیومدی اصن نمیام :| گفتم نمیای دیگه? :| گف چرا میام

)) اومدم
خلاصه اومد منم با ابرو اشاره کردم ب میز ذوق مرگ شد، گف وای پاشو میخوام بغلت کنم

)) بعد اومد باز کرد و کلی خوشش اومد از چشاش معلوم بود، گف زیرش بیا ی یادگاری بنویس برام، گفتم عجله نکن یچی دیگم هست !بعد کارترو بهش دادم اینجوری شده بود :-o
خلاصه کلی جیغ کشید

)) گفتم حالا کارترو نبری خونه خلابش کنی :/ گف خلم مگه میخوام نیگه دارم به نوه هام نشون بدم

)))
بعد گف میخوام مرخصی ساعتی بگیرم زود برم خونه بمامانم نشون بدم! :/ گفتم حالا صب کن ی ساعت دیگه تمومیم ک ... خلاصه کلی حال کردیم دوتامون امروز :