من که رفتم بخوابم ...نشد.کاش من زودتر برم شیراز یکم بخوابم
)) دارم از بین میرم اینجا
احسان بجث سربازی کردی قبلا یهو یادم افتاد گفتی نری سربازی و بری تو کار شعل ازاد
در مورد بابام بگم
خونواده پدریم کلا فرزند سالاری هست ..شیراز تا جایی که من دور و برم دیدم قدیمیای اونجا این شکلین.بچه ها پدر مادرن در واقع
)
بابام خیلی تخس بوده ...اول دبستان که میشه یک هفته میره مدرسه بعد یهو معامه بهش میگه چشمت بالای ابروته :دی بابام ناراجت میشه میزنه تو گوش معلمه
)))))
بعد میاد خونه(در واقع فرار میکنه)
هیچی دیگه بابا بزرگم مجبور میشه با معلم یه شعبه دیگه صحبت کنه و با صلاج مدیر مدرسه خصوصی بهش درس بدن... این منوال تا دبیرستانش ادامه پیدا میکنه حتی دبیرستانم میاد تهران تو یه مدرسه خصوصی که کسی بهش نگه تو درس میخونه
کنکورم قبول میشه
برق دانشگاه ملی (بهشتی الان)
میگه نمیرم میخوام برم خارج
بابا بزرگم هم میگه برو سربازی بعد میفرستمت
از بابام اصرار از باباش انکرا
بابام میره و همون هفته اول فرار میکنه
)))))
هیچی دیگه میرسه تا زمانی که میخواد بره خارج از کشور و لنگه پایان خدمت
اینقدر دوندگی کردن با پار تی و پول و اینا و نامه های پزشکی که دیگه نمیتونه بره و معاف شده
)))) الانم همه رو نصیحت به رفتن میکنه:black_eyed:
اینار و گفتم که هرکاری خواستی بکنی بکن... .لی اول تکلیفه سربازیو معلوم کن...تو این مملکت نداشتن کارت پایان خدمت یعنی نداشتن خیلی چیزا که بعدا میفهمی حتی اگه پولت از پارو بره بالا
مرسی سارا از راهنماییت.
دایی مامان منم تو سن 55 سالگی رفت دنبال کاراش... ولی بچه بودم، یادمه زیاد اذیت شد.
منم احتمالاً همین بار رو از دوشم بر میدارم و بعد با خیال راحت به ادامه تحصیل فکر می کنم.
ولی بابات واقعن لایک داره، ایول :rose: