leylii
New member
ضرورت است که نیکی کند کسی که شناخت
که نیکی و بدی از خلق داستان ماند
با ظ
ظل ممدود خم زلف تو ام بر سر باد
کاندرین سایه قرار دل شیدا باشد
ن
ضرورت است که نیکی کند کسی که شناخت
که نیکی و بدی از خلق داستان ماند
با ظ
ضرورت است که نیکی کند کسی که شناخت
که نیکی و بدی از خلق داستان ماند
با ظ
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
ض
ضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لان روحی قدطاب ان یکون فداک
ط
طمع را نباید که چندان کنی
که صاحب کرم را پشیمان کنی
ل
لب تشنه ی ما را بین و مدار آب دریغ
بر سر کشته ی خویش آی وز خاکش بر گیر
م
من پلک به دیدن تو بستم
بیناتر از این شدن چگونه؟
با غ
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
با شين