نوتر
New member
انگار همین دیروز بود
21 مرداد 91 رو میگم. انگار اون روز ساعت عجیب بی قرار بود. بی قرار اینکه هر چه سریعتر به بعد از ظهر دردناک برای هم استانی هایم برسه.در حالی که همگی در شب های عزیز قدر بودیم. همگی خود را برای شب عزیز آماده میکردیم هم استانی های عزیزم مثل همه مردم ایران منتظر شب حاجت بودند.
چند ساعتی از ظهر نگذشته بود که واقعه ی تلخ رخ داد. همه ی مردم وحشت زده بودند.اما نه، گویی ساعت باز هم بی قرار بود. باز هم عقربه هایش تند تند حرکت میکرد. تا اینکه چند دقیقه ی بعد فاجعه دومم هم اتفاق افتاد.
الان دیگه عقربه های ساعت بی قرار نبودند .اونا ماموریت ناقص خودشونو کامل کرده بودند.
21 مرداد 91 رو میگم. انگار اون روز ساعت عجیب بی قرار بود. بی قرار اینکه هر چه سریعتر به بعد از ظهر دردناک برای هم استانی هایم برسه.در حالی که همگی در شب های عزیز قدر بودیم. همگی خود را برای شب عزیز آماده میکردیم هم استانی های عزیزم مثل همه مردم ایران منتظر شب حاجت بودند.
چند ساعتی از ظهر نگذشته بود که واقعه ی تلخ رخ داد. همه ی مردم وحشت زده بودند.اما نه، گویی ساعت باز هم بی قرار بود. باز هم عقربه هایش تند تند حرکت میکرد. تا اینکه چند دقیقه ی بعد فاجعه دومم هم اتفاق افتاد.
الان دیگه عقربه های ساعت بی قرار نبودند .اونا ماموریت ناقص خودشونو کامل کرده بودند.
آخرین ویرایش: