گه شیرازی هستی :
قدیما هر جمعه چلو کباب هاشمی یا رودکی سر سفره بود
هر جمعه هر چی داری میریزی تو ماشین و با بر و بچهها میری باغ
قدیما هر پنجشنبه جات صوفی معالی آباد و بعد هم بستنی دستچین بوده
وقتی بچه بودی همیشه میرفتی پارک شهر
وقتی ایران از استرالیا برد تو خیابون بودی
مطمٔنی که بسته شدن بستنی فروشی رو به روی باغ ارم به خاطر حمام شیر زن بستنی فروش بوده
فکر میکنی که بستنی فالوده پشت زندان بهترین بستنی فالودهای هست که تو عمرت خوردی البته بعدشم بابا بستنی
به همبرگر میگی همبر
عاشق سوسیس و پنکیک پرنده آبی هستی
وقتی عاشق می شی حتما باید بری باغ ارم
وقتی شکست عشقی می خوری حتما باید بری حافظیه
هیچ فلافلی ؛ فلافلی کوچه کنار پاساژ برق نمی شه
قسم راس و دروغت واللو هست
از لذتهای دوران کودکیت دیدن طاووس دم دروازه قران بوده
تو همه عروسیهاتون حتما واسونک میشنوی
بجای ساعت یک ربع به نه میگی نه ربع کم
همیشه یه نفر رو میشناسی که کسی رو که میشناسی اونم میشناسه
همیشه بعد از ناهار یه چرتی میزنی،ترجیحا تو آفتاب
هیچوقتاین اسامی رو فراموش نمیکنی:آش برق،آش کارده تپه،حلیم،کله پاچه باغشاه،قنادی کامران، آجیل وصال،عکاسی نیما،شیرینی چهار راه چنچنه،نارنج و ترنج،همبر شب چهره،۱۱۰،بابا بستنی
وقتی بچه بودی تنها هتلی که میشناختی هتل کورش بود و وقتی هم که بزرگ شدی حتما با دوستت برای خوردن چایی یا قهوه و چند باری اونجا رفتی!
با خانواده حتما چندین بار وسط بلوار چمران یا قدوسی برای استراحت نشستی و کتلت و کاهو ترشی هم نوش جون کردی
برنامه صبح روز جمعه: اول چمران برای پیاده روی یا خیلی هم حال داشته باشی بابا کوهی ،بعدم آش و نون سنگک داغ!
الانم که این متن رو خوندی میگی حالو که چی چی؟عامو ولم کن حوصله داری!!!
هنوزم میرم هاشمی ولی غذاش بده.............رودکیو بیتره