انسان باهوش
روزی مردی چراغ جادو پیدا کرد وبهش دست زد غول چراغ جادو از داخلش بیرون اومد و گفت :smiliess (7):
سلام ارباب شما فقط یه آرزو میتونید بگید که من براتون انجام بدم:
مرد گفت باشه بزار برم خونه و با خانواده مشورت کنم::smilies-azardl (181
مرد اول جریان رو واسه خانمش تعریف کرد خانمش گفت : ما که بچه دار نمیشیم ازش بخواه که به ما بچه بده.............. مرد (با خودش گفت) فکر خوبیه.
مرد پیش مادرش رفت و جریان رو واسش تعریف کرد مادرش گفت : پسرم من الان 20 سال که نابینا هستم بهش بگو بینایی منو برگردونه................. مرد (با خودش گفت) فکر خوبیه.
مرد پیش پدرش رفت و جریان رو واسش تعریف کرد پدرش که آدم پولکی بود گفت : پسرم نه حرف زنت نه حرف مادرت بهش بگو خونه رو پر از طللا کنه..............
روز بعد وقتی که پیش غول چراغ جادو رفت بهش گفت ارباب من فکراتو کردی چی آرزو داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرد گفت : آرزو دارم مادرم فرزندم رو تو گهواره پر از طلا ببینه:auizz3ffy9vla57584x