تله موش

roj

New member
موشی درخانه تله موشی دید. به مرغ وگوسفندوگاوخبرداد
همه گفتند:تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد...
ماری درتله موش افتاد.ازمرغ برایش سوپ درست کردن وگوسفندرابرای عیادت کنندگان وگاو رانیزبرای مراسم ترحیم کشتند.
وتمام این مدت موش درسوراخ مینگریست ومیگریست.
 
آخرین ویرایش:
فكر كنم يه مقدار از داستان جا افتاده

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید.به مرغ وگوسفندوگاوخبرداد.همه گفتند:تله موش مشکل توست به ماهیچ ربطی ندارد!فردای آن روزماری درتله موش افتادونیمه جان زن صاحب مزرعه راگزید!ازمرغ برایش سوپ درست کردند.گوسفندرا برای عیادت کنندگان سربریدند.گاورا برای مراسم ترحیم کشتند.ودراین مدت موش ازسوراخ دیوارنگاه میکردوبه مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد.
 
آخرین ویرایش:

roj

New member
نه مهربون. همین قدش کافیه که بفهمیم به قول نیما: غم این خفته چند خواب ازچشم ترم میشکند
(خداییش بامال من چند تاکلمه فرق داشت؟!)
 
آخرین ویرایش:
بالا