من عاشقت شدم

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
E

elah

Guest
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.
 
E

elah

Guest
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
 

Artmis.a

New member
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.

بچه ها کنکور دارن حالشونو نگیر
دل واسه شکستنه
شایدم دلی که نشکنه دل نیست سنگه
پس بذار بشکنه
هرچه از دوست رسد نکوست:riz304:
 
E

elah

Guest
بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟
 
E

elah

Guest
ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من
 
E

elah

Guest
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
 
E

elah

Guest
روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!
 
E

elah

Guest
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم

تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم

تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست

تنهایی را دوست دارم چون در خلوت تنهاییم در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشک هایم را نمیبیند

اما از روزی که با تو آشنا شدم

از تنهایی بیزارم چون تنهایی یاد آور لحظات تلخ بی تو بودن است

از تنهایی بیزارم چون فضای غم گفته سکوتم تو را فریاد میزند

از تنهایی بیزارم چون به تو وابسته ام

از تنهایی بیزارم چون با تو بودن را تجربه کرده ام

از تنهایی بیزارم چون خداوند هیچ انسانی را تنها نیافریده است

از تنهایی بیزارم چون خداوندتو را برایم فرستاد تا تنها نباشم

از تنهایی بیزارم چون هر وقت در تنهایی گریه می کنم دستان مهربانت را برای پاک کردن اشک هایم کم میاورم

از تنهایی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودن است

از تنهایی بیزارم چون مرداب مرده ی تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد
از تنهایی بیزارم چون به قداست شانه هایت ایمان دارم
از تنهایی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند.

از تنهایی بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکرده ام

همیشه… همه جا… در هر حال… حضورت را در قلبم حس کرده ام پس بگذار با تو باشم

و عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم تا همیشه ماندگار باشم. پس تنهایم نگذار…
 
مرد زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد

تکراريه اینو من تاپیک کرده بودم
 
عشق..........
cry.gif


برای من مترادف میشه با

دروغ

خیانت

تنهایی و سکوت

:rose:

بالاخره یه نفر راهو پیدا کرد...:4d564ad6:
 
E

elah

Guest
منم که تا تو نخوابی نمی برد خوابم
تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده

ز ریشه کندن این دل تبر نمی خواهد
به یک اشاره می افتد درخت فرسوده
 
آخرین ویرایش:
E

elah

Guest
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها
 

آمنه

New member
یعنی تمام بربچ اینجا عاشقند!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا خوش ب حالتون:heart:
 
E

elah

Guest
ای کسی که بدون تو زندگی را با همه زیبایی هایش برای لحظه ای هر چند ناچیز هم نمی خواهم. ای کسی که زندگی را در چشمان بهاری ات معنا می کنم. کاش می دانستی این قلب کوچک و عطش زده ام چگونه با دیدارت بال و پری برای رهایی می یابد...

بدون تو برگی در خزان زندگی ام برگی خزان دیده در بهار زندگی. برگی زرد و خشکیده که با کوچکترین تلنگری زندگی را بدرود خواهد گفت و رفتنت مانند طوفانی است که هرگز مرا بر روی شاخه باقی نخواهد گذاشت. پس با من بمان که تو تنها رویای سبز زندگی خزان دیده ام هستی...
 
E

elah

Guest
باز هم دیدگانم شوق دیدار تو را دارد, باز هم قلم شوق نوشتن نام تو را دارد...

لحظه لحظه زندگیم را با تو قسمت کردم و تنها با یاد تو دریای دلم طوفانی می شود و راه سخت زندگی را به امید دوباره با تو بودن پیمودم و حال که رفته ای تنها با یاد تو روزم را به شب می رسانم...

اولین بار تو را در کوچه پس کوچه های عشق دیدم. چهره مهربانت را به خاطر سپردم و در باغ دلم نهال عشق را کاشتم به این امید که روزی در کنارم باشی. به یاد آر روزی را که به تو گفتم هر وقت به یادت افتادم از غصه هایم برایت خواهم نوشت و در پایان به رنگ عشق امضا خواهم نمود. و گفتم به خاطر بسپار که کلید قفس دلم دست توست . به یاد داشته باش و فراموش نکن که من همیشه منتظرت هستم.

صندوقچه خاطراتم را به تو دادم تا برایم خاطره ای بنویسی از زندگی دو کبوتر عاشق..
 

sahar-a

New member
من که عشق رو باور ندارم...... بعضیا میگن عشق به خدا واقعیه، اما من میگم اگه عاشق خداییم، پس این همه گناه کوچیک و بزرگ واسه چیه؟ :smiliess (4):
و حالا هم که عشق به خدا واقعی نیست، عشق به آدم ها هم نمی*تونه واقعیت داشته باشه...!!!!:smiliess (15):
 
آخرین ویرایش:
E

elah

Guest
پدر، يعني آرامش.

پدر، يعني امنيت.

پدر، يعني خانه ات، ستوني دارد که نمي داني،

ولي خانه ات بر آن ستون استوار است.

پدر، يعني ستاره اي که مي درخشد، اما پشت ابرهاي

روزها و روزهاي ابرها پنهان شده و تو، او را نمي بيني.

پدر، يعني مهري که کمي زمخت است،

کمي سخت است؛ اما سخت شيرين.

پدر، يعني آينده، يعني نگاه به آينده، يعني نگراني هايي

که در آينده جا مانده اند.

پدر، يعني دست هايي که پينه بسته اند، حتي اگر

پينه هايش ديده نشود.

پدر، يعني کيسه اي از خوراکي و ميوه و ... در دست

و جاده اي بي انتها در چشم، که هميشه متروک مي ماند،

که هميشه بي عابر.

پدر، يعني رفتن به ميان جامعه، خسته شدن در ميان

جامعه، بريدن در ميان جامعه، خم شدن در ميان جامعه،

اما ايستادن در ميان خانه، استوار، بي تکان، بي لرزه.

پدر، يعني سکوت.

پدر، يعني حرف هاي نگفته.

پدر، يعني همه نگراني هايي که هيچ گاه به لب نمي آيند،

اما به دل مي نشينند.

پدر، يعني نگاهي ملتمسانه و بي دفاع؛ آنگاه که او را

ترک مي کني، به مقصد جايي دور

پدر، يعني معدن رازهاي سر به مهر فراوان

پدر، يعني راه، وقتي که حس مي کني مسافري شده اي

و راه را بيشتر از او رفته اي.

پدر، يعني ديواري بزرگ، که خانه را پوشانده؛ که اگر نباشد،

خانه تعريف و تعبير و تفسير و تصويري ندارد، هيچ.

پدر، يعني تو، که در آرامگاه خود خفته اي...
 
E

elah

Guest
همیشه اینگونه بوده…
همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست می داری زود ازدست می دهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود
فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد، خورشید ازپشت کوه ها سرک می کشد، در کنارش باشی
هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی…
هنوز همه لبخند های خود را به او نشان نداده بودی
همیشه اینگونه بوده…
 
E

elah

Guest
مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید،

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛

مگس خوبی بود...

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم ...!

حسین پناهی
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا