هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارددر این خمار کسم جرعهای نمیبخشد ....... ببین که اهل دلی در میان نمیبینم
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه كه زد ، راه بجایی دارد
دلم ز صومعه بگرفت و خِرقهی سالوس ....... کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
ای باد از آن باده نسیمی ب من آور.........کان بوی شفا بخش بود دفع خمارم
ای باد از آن باده نسیمی ب من آور.........کان بوی شفا بخش بود دفع خمارم
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ها
میرسه روزی که موجی روی ساحل خورده باشه .......................... رد پایی را نبینیٰ اب دریا بردهه باشه
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ها
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش استاز خدا خواهم به زاری، دامن گل را بگیرم .............. تو برای من بمونی، من برای تو بمیرم
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبتا ست بر جریده عالم دوام ها
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام میابروی یار در نظر و خرقه سوخته.... جامی ب یاد گوشه محراب میزدم
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زانروسپرده ان بمستی زمام