عکس ها و تبلیغ های خلاقانه و متقاوت

waria

New member
شاید شیشه اش تاشوهه؟؟هوم؟؟مثلا عین این سقف بعضی ماشینا،میره کنار...:whistle:
 

parnia

New member
تا حالا 75 درصد جایزه رو بردم.....:thumbsupsmileyanim:

اون 25 درصدو بچه ها فکر کنن....
 

mj1919

New member
1365443796661.jpg


اونقد شفافه انگار نه انگار شیشه ای هست..........

یارو خودکشی نکرده احیانا؟؟؟:smilies:

شیشه از جنس نانو !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

شاید شیشه اش تاشوهه؟؟هوم؟؟مثلا عین این سقف بعضی ماشینا،میره کنار...:whistle:


راهنمایی:
به نوعی خدمات فکر کنید،
این شرکته شیشه، داره میگه که، ما.....
 

parnia

New member
که ما.....ایمنی شمارو تضمین میکنیم........با خیال راحت بمیرید...شیشه سالمه.....خو چی میگه آخه:sdasdasd:
 

mj1919

New member

mj1919

New member


شیشه می ساریم بیا و بین .....حتی جلوی شلیک رو هم نمی گیره !!!شیشه ساختیم نه ضد گلوله که !!!


که ما.....ایمنی شمارو تضمین میکنیم........با خیال راحت بمیرید...شیشه سالمه.....خو چی میگه آخه:sdasdasd:

خلاف کنین یکی و بکشین ما شیشه رو بدون هزینه عوض میکنیم آثار جرمو پاک کنیم:j58r36j3gcr4suxymup


نه!

Zot و واریا گفتند.
 

waria

New member
آوووووووووووووووریییییییین!
Laie_60B.gif

همینه دیگه!

بفرمایید جایزه؟
آخییییییییییش.والا اینا از کنکورم سختتره...
وباز هم من تونستم درست حدس بزنم.به به.آفرین به این همه هوش...:a2d3:
والا اقا مجتبی شما هنوز یه چندتایی جایزه به من بدهکارین:tsimuzpzwoap1t9y3o7
 

ZOT

New member
آوووووووووووووووریییییییین!
Laie_60B.gif

همینه دیگه!

بفرمایید جایزه؟
اااااااا دکتر خو از اول میگفتی خدماته دیگه !!!
حالا جایزه دعا کنید من فردا راحت لکچرم رو بدم و استاد هم کلی خوشش بیاد و البته یه پند از سعدی
 

mj1919

New member
اااااااا دکتر خو از اول میگفتی خدماته دیگه !!!
حالا جایزه دعا کنید من فردا راحت لکچرم رو بدم و استاد هم کلی خوشش بیاد و البته یه پند از سعدی



چنان قحط سالی شد اندر دمشق

که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل

که لب تر نکردند زرع و نخیل

بخوشید سرچشمه‌های قدیم

نماند آب، جز آب چشم یتیم

نبودی بجز آه بیوه زنی

اگر برشدی دودی از روزنی

چو درویش بی برگ دیدم درخت

قوی بازوان سست و درمانده سخت

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ

ملخ بوستان خورده مردم ملخ

در آن حال پیش آمدم دوستی

از او مانده بر استخوان پوستی

وگرچه به مکنت قوی حال بود

خداوند جاه و زر و مال بود

بدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی

چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی

بغرید بر من که عقلت کجاست؟

چو دانی و پرسی سؤالت خطاست

نبینی که سختی به غایت رسید

مشقت به حد نهایت رسید؟

نه باران همی آید از آسمان

نه بر می‌رود دود فریاد خوان

بدو گفتم: آخر تو را باک نیست

کشد زهر جایی که تریاک نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاک

تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟

نگه کرد رنجیده در من فقیه

نگه کردن عالم اندر سفیه

که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق

نیاساید و دوستانش غریق

من از بینوایی نیم روی زرد

غم بینوایان رخم زرد کرد

نخواهد که بیند خردمند، ریش

نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش

یکی اول از تندرستان منم

که ریشی ببینم بلرزد تنم

منغص بود عیش آن تندرست

که باشد به پهلوی رنجور سست

چو بینم که درویش مسکین نخورد

به کام اندرم لقمه زهرست و درد

یکی را به زندان بری دوستان

کجا ماندش عیش در بوستان؟
 
بالا