عکس ها و تبلیغ های خلاقانه و متقاوت

mj1919

New member
درست بود !!!؟؟؟؟؟ آخ جوووووووون !! وای من هول شدم ! جایزه !!!! راستی جایزه ی دیشبی . . . :whistle:
حالا جایزه ی الانم یه کمی فک کنم میگم:rolleyessmileyanim:

لطفا نسخه ی اورجینال شاهنامه، یا قابوس نامه،
یا کتب خطی نباشه،:whistle:

ممنون
 

ZOT

New member
لطفا نسخه ی اورجینال شاهنامه، یا قابوس نامه،
یا کتب خطی نباشه،:whistle:

ممنون

:25r30wi::25r30wi:خیلی خب جایزه ی دیشب رو همون یه شعر از سهراب بگید !!
جایزه ی امشب هم میسپارم به خلاقیت خودتون گویا خلاقیت بنده خارج از توانایی هاتونه !!!
:motat:
 

ZOT

New member
منم اینو دیدم ههههه ولی یادم نیست تیلیغ چیه ولی انگار یه چیز دیگه هم بود تو تصویر!!
 

mj1919

New member
معلومه دیگه تبلیغ : پل :p
بتون
سازه های پیش ساخته
اصلا کالاست یا پیام داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی جایزه ات دستمه کاملش کن تا تقدیمت کنم!

گفتند ها!!!!!!!!!!:smiliess (11):

خب اگه ماشینه رو هم می ذاشتید بمونه، می تونست کاملش کنه، الان چند درصد احتمال داره ، که روی نقاشی شما، بفهمند زیر اون خط خطی چیه؟!:ph34r-smiley:
 

mj1919

New member
:25r30wi::25r30wi:خیلی خب جایزه ی دیشب رو همون یه شعر از سهراب بگید !!
جایزه ی امشب هم میسپارم به خلاقیت خودتون گویا خلاقیت بنده خارج از توانایی هاتونه !!!
:motat:

روشنی من گل آب

ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
مادرم
ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست
که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست


این جایزه ی دیشب (البته خودم هم دنبال قانونم، گیر آوردم می فرستم براتون)

برای امشب! یکمی بذارید فکر کنم...
 

am-ml

New member
پسر خاله (من اینطوری میگم اگه اشکال داره لطفا تذکر بدین) راهنمایی نمیکنین؟
 

ZOT

New member
روشنی من گل آب

ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
مادرم
ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست
که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست


این جایزه ی دیشب (البته خودم هم دنبال قانونم، گیر آوردم می فرستم براتون)

برای امشب! یکمی بذارید فکر کنم...

اشعار سهراب واقعا محشر اند ! روح من تازه میشه با خوندنشون !
ممنونم !
:riz304:
 
بالا