ba ba barghi
Well-known member
شب تنهاییم در قصد جان بود
دیوانه دلی خفته در این خلوت خاموش
او زاده ی غم بود زغم های جهان گشت فراموش
خیلاش لطفهای بیکران بود
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد
آخرین ویرایش:
شب تنهاییم در قصد جان بود
دیوانه دلی خفته در این خلوت خاموش
او زاده ی غم بود زغم های جهان گشت فراموش
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیلاش لطفهای بیکران بود
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام:dadad4:
پ ن:بعضی شعراشو دوس میدارم
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه بکام
منم باید برم !!میم بده !!
من به خود مي گويم:
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد؟:dadad4:
خواهری شب خوش:smiliess (10):
دل ندامت ها کشد از ترس مستی های عشق
می پرست از توبه ی بی جا ، پشیمان بود و هست
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
در جهنمي كه از جهان جداست
در جهنمي كه بيش ديده ي خداست !
از لهيب كوره ها و كوه نعش ها
از غريو زنده ها ميان شعله. ها
بيش از اين مبرس !
بيش از اين مبرس!
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بر آسایم زین حجاب ظلمانی
اي آتش شكفته ,اكر او دوباره رفت
در سينه ي كدام محبت بجويمت?
اي جان غم كرفته ,بكو دور از آن نكاه
در جشمه ي كدام تبسم بشويمت??!!
خیلی قشنگ بود:riz304:
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
شعرهاي فريدون همش خوشكلن مهنا جان ,در جرياني كه!!
مكه ميشه كه برنده ,
بمونه بي اب و دونه
مكه ميشه كه قناري
تو ي بغض اواز بخونه
اكه تو بري زبيشم
همون قناري ميشم
كه تو بغض و كريه هاشم
ميكه ميخام با تو باشم ,![]()
شعرهاي فريدون همش خوشكلن مهنا جان ,در جرياني كه!!
مكه ميشه كه برنده ,
بمونه بي اب و دونه
مكه ميشه كه قناري
تو ي بغض اواز بخونه
اكه تو بري زبيشم
همون قناري ميشم
كه تو بغض و كريه هاشم
ميكه ميخام با تو باشم ,![]()
مائیم که در پای تو چون خاک رهیم
مدهوش و زدست رفته از یک نگهیم
اكه مي دونستم اينجوري ميشه ,كه نمي نوشتمش ,خب مي كفتي !!تعراف كه نداريم ,مشاعره داريم!!!
ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ در اﻳﻦ روﺋﻲﻦ ﺣﺼﺎر؟
ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﻲ ﺟﻮﻳﻢ در اﻳﻦ ﺷﺐ ﻫﺎي ﺗﺎر
ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﻲ ﭘﻮﻳﻢ در اﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﻳﺐ
ﭘﺎي اﻳﻦ دﻳﻮار ﻫﺎي ﻧﺎﻧﺠﻴﺐ
ﺗﺎ ﻧﭙﻨﺪاري ﮔﻠﻢ در داﻣﻦ اﺳﺖ
ﮔﻞ در اﻳﻨﺠﺎ دود و ﻗﻴﺮ و آﻫﻦ اﺳﺖ
ﻗﻠﺐ ﻫﺎﻣﺎن:آﺷﻴﺎن ﻫﺎي ﺧﺮاب
خانه هامان:خلوت و بي آفتاب
نشسته ماه بر گردونه عاج
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم، كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج
در جام فلک باده ی بی دردسری نیست
تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم
در دامن این بحر ، فروزان گهری نیست
چون موج به امید که اغوش گشاییم؟