نتایح جستجو

  1. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  2. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  3. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  4. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  5. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  6. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  7. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  8. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  9. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  10. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  11. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  12. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  13. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  14. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  15. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  16. navik

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم...

    اشك در چشم من و ، ياد به دفتر مانده اين حسرت وغم، از تو به دل جا مانده گفتند زمان رفتنم نزديك است خنديدم و اين تبسم تلخ به لب ، جا مانده ! انها كه نميدانستند از رفتن تو تا امروز ! من رفته ام و ، فقط تنم جا مانده ! k1nd 92/4/26
  17. navik

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم...

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم بامن مدارا ميكني باورش سخت است من ميدانم ولي روزي ميايد ميبيني تو اين گفته را نيز تو حاشا ميكني ! k1nd
  18. navik

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم...

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم بامن مدارا ميكني باورش سخت است من ميدانم ولي روزي ميايد ميبيني تو اين گفته را نيز تو حاشا ميكني ! k1nd
  19. navik

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم...

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم بامن مدارا ميكني باورش سخت است من ميدانم ولي روزي ميايد ميبيني تو اين گفته را نيز تو حاشا ميكني ! k1nd
  20. navik

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم...

    كاهي مرا از احساس خفه میکنی انقدر میمانم تا مرا رها ميكني! ياد تو باشد چه گفتي مرا باشم یا نباشم بامن مدارا ميكني باورش سخت است من ميدانم ولي روزي ميايد ميبيني تو اين گفته را نيز تو حاشا ميكني ! k1nd
بالا