دلکم ...جانکم .....خودت با خودت مشاعره می کنی ؟؟در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب میمیرد
دختری در عذاب تنهایی غرق در التهاب میمیرد
دارد تمام عشق من از دست میرود
انگیزه های زیستن از دست میرود
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز استادهام چو شمع؛ مترسان ز آتشم!
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
دوش میگفت که حافظ همه روی است و ریا بجز از خاک درش با که بود بازارم
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم*********** هواداران کویش رو چو جان خویشتن دارم
من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس ..... بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرانازنینا ما ب ناز تو جوانی داده ایم
اینک اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال
کانرا که حال هست چه حاجت بود بقال
لطف حق با تو مداراها کند
چون ک از حد بگذرد رسوا کند
:riz481:
دگر میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان دارد و جان شیرینش با این گرانی اصلا خوش نیست بخدا...
:riz481:
هدف؟؟؟؟؟:smiliess (4):
الان من با «آ» شروع کنم دیگه؟:smilies:
آسایش دو گیتی تقسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا...
آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان میسپارم
بیش از این من طاقت هجران ندارم
آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان میسپارم
بیش از این من طاقت هجران ندارم
ما را بس است جلوه گه شاهدان قدس...
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم...:smilies: