mj1919
New member
هوم......حالا چون اصرار میکنید.....منم ی تصویر از ی نوزاد میخوام که خودتون نقاشی کرده باشید......:riz303:.......خلاقیته دیگه......چه کنیم:rolleyessmileyanim:......البته تا 2 روز فرصت دارید....:ad54ad:
باشه!......
هوم......حالا چون اصرار میکنید.....منم ی تصویر از ی نوزاد میخوام که خودتون نقاشی کرده باشید......:riz303:.......خلاقیته دیگه......چه کنیم:rolleyessmileyanim:......البته تا 2 روز فرصت دارید....:ad54ad:
دکتر خودتونم بهترین رویایی رو که دیدین بگین
اگه اجازه بدید، سرفرصت،
تو همین تایپک می گم!
باشه؟
ببخشید ، همه ی دوستان، اگه از دست شوخی هام ناراحت شدید!
جواب : جی پی اس! خدمات اطلاعات جی پی اس و ترافیک!
دیگه پشت ترافیک نمی مونید!
هرکسی بیشتر از همه شاکی شده، بگه، جایزه میدم!
خوب،
بازم یک عکس!
این سالن مطالعه ی خوابگاه پسران، توی دانشگاه دوره ی کارشناسی مون، است!
الان ساعت 3:30 شب است، و همه رفتند!
معمولا ، من یا دوستم ، شبها چراغا رو خاموش می کردیم و می رفتیم! به قول خودمون کرکره رو می کشیدیم پایین!
از سمت راست، میز دوم، صندلی روبرو! من می نشستم! چندین ماه صندلی م همین بود!
از این سالن چقدر رتبه ی تک رقمی رفت ارشد! سال ما تقریبا همه رتبه های عالی آوردند! جو خوبی بود!
شب ها که مخمون می پوکید! می رفتیم توی دانشگاه (با لباس خوابگاه!) راه می رفتیم،
یک مهد کودک برای فرزندان کارمندان بود! اون شبا شده بود وسایل بازی ما! زندگی می کردیم! می دوییدیم! بازی می کردیم ! تاب! سرسره!
:sad::sad:
چقدر زن بار دار سوار بر تاکسی های پرنده خواب دیدم ... سوار بر موتور ... با کفش اسکیت ...
یه دور دیگه راهنمایی هاتون رو بخونین :j58r36j3gcr4suxymup وقتی پلیس جلوش رو گرفته با جی پی اس میزنه به خاکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
:
دکترخاطره ای که تعریف کردین اینقد جالب بود که دیشب خواب اون مهدکودک رو دیدم.به سرسره ها وتابا نیگا میکردم میگفتم دکترو رفیقاش چطور سوار اینا میشدن:
:smilies-azardl (12) بخندین ...چقدر جاااااالب!
:25r30wi:
شما رو به خوابگاه ارم محوطه بازی دعوت میکنم (البته باید صبر کنیم هوا تاریک بشه )
دکترخاطره ای که تعریف کردین اینقد جالب بود که دیشب خواب اون مهدکودک رو دیدم.به سرسره ها وتابا نیگا میکردم میگفتم دکترو رفیقاش چطور سوار اینا میشدن:1dco2x0p1lilzhfpg1t:tonguesmiley:
روشنی من گل آب
ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
مادرم
ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست
که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست
این جایزه ی دیشب (البته خودم هم دنبال قانونم، گیر آوردم می فرستم براتون)
برای امشب! یکمی بذارید فکر کنم...
میگه بچه هاتون وقتی به دنیا میان همونقدر به شما نیاز دارن که تو جنینی ؟