نقل قول خونه!

AWWA

New member
با جرات شک کنید،زیرا در هم پاشیدن قانون اصل تشابه ثابت کرد که علم ایستا نیست،بلکه رو به رشد دارد و پویاست.

به درستی هر آنچه که در مدت طولانی بدون تغییرمانده شک کنید ...پی در پی و بی درنگ برای یافتن حقیقت و دلایل اثبات شده پژوهش و بررسی کنید تا چرخ علم پیش برود.


خانم چن شونگ ویو(دانشمند فیزیکدان)......برگرفته از کتاب: زنان پیشگام در علم مدرن


 

نوتر

New member
دیدن خدا

دانشجو به استادگفت:استاداگه شماخدارانشونم بدی قول میدم تا اخرعمر عبادتش کنم....
.ولی اگه نبینمش هیچوقت نمیرم سراغش....
استاد ته رفت وپرسید حالا من و میبینی؟؟ دانشجو گفت:هه !استادچه سوالیه معلومه که نه! اخه پشتم به شماست.......
استادبهش گفت: پس تاوقتی پشتت به خدا هست هیچوقت نمیتونی اونوببینی ......
هیچوقت........


وبلاگ آنایوردوم آذربایجان
 
آخرین ویرایش:

mahnam

New member
سراشیبی

بین خیلی چیزهای متضاد مرزی نیست.

شوخی و جدی.

عشق و نفرت.

ایمان و کفر.

عقل و جنون.

مرز ... یک خط باریک است. یک فاصله کوتاه.

پایت که بلغزد ، سر که بخوری، دیگر تمام است.

نمیدانم حکمتش چیست که انگار این مرز شیب دارد. از آن صفت که خوب تر است به آنکه بدتر است. اگر سر بخوری و از خوب به بد سرازیر شوی راحت به بد میرسی. اما برگشت از مسیر شیب دار به سمت بالا خیلی سخت است. خیلی.

من تجربه اش کردم.

تلخ بود.

دل بزرگی می خواست.

داشتن دوباره ی خوب، مثل یک حسرت می شود.

مثل یک حسرت ...

برگرفته از وبلاگ : گاه نوشت های یک نیمچه انسان
 

mohana

Well-known member

شیرین مثل عسل

داداشم با لب و لوچه آویزون اومد پیشم:

- آبجی! ریاضی خیلی کم شدم.

- چند شدی؟

- ۱۳ !

خوب تو چشاش زل زدم ببینم راست میگه یا نه؟ وقتی دیدم چشاش حسابی مثل گربه چکمه پوش تو کارتون شرک شده لبخندی زدم و گفتم:

- اشکالی نداره! تازه اولشه... کم کم نمره هات بهتر میشه.

خلاصه شروع کردم به درد دل کردن:

- منم یادمه همسن تو بودم ریاضی ام خیلی بد بود... اولش ۱۲ و ۱۳ میشدم ولی بعد به مرور زمان بهتر میشدم. ۱۶ و ۱۷ اینا...

یهویی نیشاش باز شد و گفت:

- هه! من از ۱۵ نمره ۱۳ شدم! میرم به همه میگم همسن من بودی ریاضی ۱۳ شدی!!:tonguesmiley:



پ ن: یعنی داداشا همچین موجوداتی هستن هااااا:25r30wi:
 

mohana

Well-known member

وبلاگ بچه درسخون

سر یکی از های معارف استاد گفت درس خوندن خودش بهترین عبادته...

.
بحث شد سر این که هست یا نیست...

.

.

استاد راست میگفت شبای امتحان خیلی به خدا نزدیک میشم...:rolleyessmileyanim:






پ ن: نگرانشم خیلی وقته نیس...
 

mahsa.

New member
رفتی.............رفتن را در دبستان به ما اموخته بودن
گفتی ..........گفتن هم به ما اموخته بودن
خیانت..........نه به ما نیاموخته بودن گفته بودن باید تجربه کنی اما من نمیخواستم تجربه کنم ولی شاید همه انسان ها باید تجربه کنند این قانون عشق است

http://khasteheshgh.blogfa.com/
 

mahsa.

New member
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]کاش … کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند … اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام … سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!![/FONT]


سلام سرد.......خیابان سرد.......مردم سرد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mohana

mohana

Well-known member
وبلاگ بچه درسخون



اخه یکی نیست بهشون بگه تاحالا شده بگین فلان دانشمند، فلان چیزو گفته، ما بگیم نه!

تو درس فیزیولوژی میخونیم عضله وقتی منقبض میشه طبق یه نموداریه! این باید واسمون ثابت میشد دیگه، دانشجو طوطی وار نباید بیاد بالا...

همه دور میز جمع شده بودیم قرار بود عضله یک قورباغه ی بیچاره برای ما هنرنمایی کنه، یه سطل پر قورباغه رو میزه؛

پسره در سطلو باز میکنه توشو نگاه کنه
297.gif
که یهو یکی میپره بیرونو به خاطر علاقه ی وافرش به جنس مونث به سمت دخترا، مام یه هــــــــــــــــی بلند میکشیمو به سمت مخالف خم میشیم؛حالا هی میگن ترسوها از یه قورباغه فینگیلی میترسین! کلی بهمون میخندن!

که در اینجا قورباغه عزیزما در یک واکنش کاملا فمنیستانه تغییر مسیر میده میپره طرف پسرا:

20تا دختر دارن جمعی پسرو نگاه میکنن که یکی میپره راست یکی چپ...یه صداهاییم میاد نمیدونم جیغه
263cylj.gif
نمی دونم عربده س، دقیقا اطلاعات مسئله کافی نیست (مرسی قورباغه )

تا این که یکی از آقایون،که عمرا هم ک ل ا سی ما نیست و اومده واسه داداشش حاضری بزنه، همون طور که باتعجب داره هم جنساشو نگاه میکنه کاملا خونسرد به طرف قورباغه میره و اون رو میگیره تو دستش
smoke.gif
(مرسی لوتی)

دراین حال اول باید سرشو به یه جای سفت زد که گیجی ویجی بره،بعد با یه سوزن کل مغز و نخاشو تخریب میکنن که وقتی دارن پوست پاشو میکننو با عضله ش کار میکنن درد نکشه؛واکنش نده ...

یکی از آقایون که احتمالا دنبال آبروی از دست رفتشونه، قورباغه رو میگیره دستش و میخواد آزمایشو شروع کنه،میاد سرشو بزنه به سینک، یه کم اونورتر، با چشمش می کوبتش و همین جا قورباغه جان، روشن دل شد
cool2.gif


(پسر به صورت قورباغه که نگاه می کند آن را به استاد تحویل میدهد و از کادرخارج میشود و از کادر خارج میشود و تا آخر ، عذاب وجدان بر او غلبه کرده همچنان از کادر خارج میشود)

استاد همین جوری که داره غر میزنه که شماها دیگه کی هستین ببین با قورباغه بیچاره چی کار کردین، همچنان که داره دل همه رو به رحم میاره سوزنو ورمیداره و اول مغز و بعد نخاع رو تخریب میکنه... و ما چقدر دلمان به دل رحمیش سوخت...

در آخر مثل جوراب پوست پاشو درمیارن و به عضله ش شوک وارد میکنن که یه نمودار واسمون رسم شه که چی؟ هیچی! اثبات شد دیگه...

بعدم چون به یه گیاه تبدیل شده بود و نمی مرد سینه شو شکافتنو قلبشو درآوردن که مطمئن شیم مرده...

قورباغه مرحوم! روحش شاد یادش گرامی





پ ن: حیف که نمیشه بیشتر از 4 تا شکلک گذاشت :)
 

sa@@ra

New member
کم‌ کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

این‌که عشق تکیه‌کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.

و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد

کم کم یاد می‌گیری
که حتی نور خورشید می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.

بعد باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهی
به جای این‌که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی
که محکم هستی
که خیلی می‌ارزی.

و می‌آموزی و می‌آموزی
با هر خداحافظی
یاد می‌گیری.


خورخه لوییس بورخس
 

sa@@ra

New member
اگر می دانستم امروز آخرین باری است که تو را می بینم ، محکم در آغوشت می گرفتم و از خداوند

می خواستم که خودش نگهبان روحت باشد .

اگر می دانستم این آخرین باری است که از این در می گذری ، تو را در دستانم می گرفتم و می بوسیدم و

یک بار دیگر هم که شده اسمت را بر زبان می آوردم .

اگر می دانستم که این آخرین باری است که صدای تو را می شنوم ، تک تک واژه هایت را با دقت گوش می

دادم تا بتوانم آن را برای خودم بارها و بارها بشنوم .

اگر می دانستم که آخرین باری است که تو را می بینم ، به تو می گفتم که دوستت دارم و مانند احمق ها

فرض نمی کردم که تو همین الانش هم این را می دانی و نیازی به گفتنش نیست .

" گابریل گارسیا مارکز - کتاب عشق سال های وبا "
 

sa@@ra

New member
شازده کوچولو می گفت :
گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود . . .
این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود . . .
 

ZOT

New member
ا س ر ا ر آ م ی ز
من : دلم یه چیز اسراز آمیز می خواد !

خودم : آره می دونم خیلی وقته ! اومدی بنویسی ولی همه چیز رو زدی بهم ! چرا ؟

من : نمی دونم چرا زیاد حوصله ی نوشتن ندارم !

خودم : ولی من می دونم !

من : چرا ؟

خودم : بگذریم ! بگو !

من : آره دلم یه چیز اسرارآمیز می خواد ! یه چیز عجیب ! یادمه بچه که بودم حتی بی ارزش ترین چیزا رو اسرارآمیز تلقی می کردم مثلا یه دکمه ی رنگی بی ارزش ! چه دنیای قشنگی بود حتی یادمه یه گنجینه واسه خودم درست کرده بودم ! یه گنجینه از چیزای کوچولو موچولو که اگه هرکس می دید واقعا بی ارزش تلقیشون می کرد ! اما من اونا رو اسرارآمیز می دیدم ! چیزایی که انگار برای هرکدوم یه ویژگی خاص درنظر می گرفتم ! بهشون ارزش می دادم ! واقعی می دیدمشون ! قشنگ می دیدمشون ! همون چیزایی که آدم بزرگا بی ارزش می دیدن من بهشون ارزش داده بودم و تو دنیای اسرارآمیز خودم اونا رو اسرارآمیز و جالب می دیدم ! حالا . . . من دل تنگ شدم و یه چیز اسرارآمیز کم دارم !


من . . . و . . . خودم
 

sa@@ra

New member

مردن چقدر حوصله ميخواهد
بي آنکه در سراسر عمرت
يک روز يک نفس بي حس مرگ زيسته باشي
امضاي تازه من ديگر امضاي روزهاي دبستان نيست
اي کاش آن نام را دوباره پيدا کنم
اي کاش آن کوچه را دوباره ببينم
آنجا که ناگهان نام کوچکم از دستم افتاد
و لاي خاطره ها گم شد
آنجا که يک کودک غريبه
با چشم هاي کودکي من نشسته است
از دور لبخند او چقدر شبيه لبخند من است
آه اي شباهت دور!
اي چشمهاي مغرور!
اين روزها که جرات ديوانگي کم است
بگذار باز هم به تو برگردم
بگذار دست کم گاهي خواب تو را ببينم
بگذار در خيال تو باشم
بگذار...

بگذريم ...
اين روزها خيلي دلم براي گريه تنگ است
قیصر امین پور
 

sa@@ra

New member
"خیلی مهم است که یک نفر ، فقط یک نفر ...."
کمی مکث کرد . انگار بغض راه گلویش را گرفت ، اما زود به خودش مسلط شد .
" ... یک نفر توی دنیا آدم را از ته دل دوست داشته باشد . می فهمی؟ حتی اگر بد دوست داشته باشد یعنی از طرز دوست داشتنش خوشت نیاید."
همه ی افق - فریبا وفی
 

sa@@ra

New member
به یکدیگر دروغ نگویید
آدم است ،
باور می کند, دل می بندد!!!

"علی صالح
ی
 

sa@@ra

New member
چه فرقی میکند این پادشاه باشد یا آن برای ما که میخواهیم یک لقمه نان بخوریم وسرمان را بگذاریم. چه هیتلر ، چه روزرولت، چه شاه. خر همان خر است فقط پالانش عوض میشود

عباس معروفی- سمفونی مردگان
 

sa@@ra

New member
وضعیت خوبی ندارم مرا ببخش!
دستم از اشیا رَد میشود
رَد می شود از تلفن , فراموش ت نکرده ام
فقط کمی...
کمی مُرده ام!!!

"رسول یونان"
 
بالا