نقل قول خونه!

Haydi

New member
از عشق سخن باید گفت ، همیشه از عشق سخن باید گفت .
عشق در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان . این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است . عشق معیارها را درهم می ریزد ، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود . عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد . عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست . عشق فوران می کند – چون آتشفشان و شره می کند – چون آبشاری عظیم ، دوست داشتن ، جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم . عشق ویران کردن خویش است ، دوست داشتن ، ساختنی عظیم .

کتاب آتش بدون دود
نوشته نادر ابراهیمی
 

Haydi

New member
پدرم می گوید : از سولماز بگذر که رنج می آورد .
مادر گریه می کند : از سولماز بگذر که مرگ می آورد .
خواهرهایم به من نگاه می کنند ، با خشم که ذلیل دختری شده ام .
آه سولماز... اینها چه می دانند که عاشق سولماز بودن چه درد شیرینی ست .

کتاب آتش بدون دود
نوشته نادر ابراهیمی
 

am-ml

New member
[h=3]تو آنقدر خوبی

که از فرشته ی روی شانه ی راستت نیز ،

محافظت می کنی !!![/h]
 

am-ml

New member
بازم از میلاد تهرانی :

[h=3]این هم از زمستان که اینقدر منتظرش بودی.

قلبم را در دستانت بگیر

چراکه این گرما

هیچ وقت سهمیه بندی نخواهد شد ![/h][h=3]قول می دهم ![/h]
 

am-ml

New member
[h=3]بازم از همونه.

با گفتن یک

" عزیزم جایت خالیست ! "

نه جای من پر می شود

و نه از عمق شادی هایت کمتر !

فقط ...

دل خوش می شوم که هنوز ،

بود و نبودم برایت مهم است !!![/h]
 

mbamari

Member
تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثل پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم یه شعر خسته ی پُر دردم ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل

غم غریب کدوم غروبی که عطر پاییز گرفته بوی تنت
نگات به سوی کدوم ستارَست که قلب پارَست به زیر پیرهنت
من وتو چله نشین این شب پُر اندوهیم من و تو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
من وتو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
چراغ سفره ی ما دیگر نشانی از نان نیست به خاک غم زده ی شهرم نمیزه باران نیست
 

mbamari

Member
وصیتنامه گابریل گارسیا مارکز:
اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می کرد که من پیر شده ام

و به من کمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه

را که فکر می کنم بازگو نمی کردم ، بلکه تأمل می کردم بر

تمام آنچه که بازگو می کنم. چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها که

بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می کردم. کم می خوابیدم.

بیشتر رؤیاپردازی می کردم، در حالیکه می دانستم که هر

دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور را از دست

می دهیم.

به رفتن ادامه می دادم آن هنگام که دیگران مانع می شوند.

بیدار می ماندم آن هنگام که دیگران می خوابند. گوش می دادم

هنگامی که دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی

شکلاتی لذت می بردم.

اگر خداوند به من کمی زندگی می داد، به سادگی لباس می

پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می کردم و روحم را

عریان می کردم.

خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر

طلوع خورشید می شدم. با اشک هایم گل های رز را آب می

دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهایشان را احساس کنم.

خدای من، اگر کمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد

بی آنکه به مردم بگویم که چقدرعاشق آنم که عاشقشان

باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می کردم که محبوبان منند و

همواره عاشق عشق زندگی می کردم.

به کودکان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم که خودشان

پرواز کنند. به سالخوردگان می آموختم که مرگ نه در اثر پیری

که در اثر فراموشی فرا می رسد.

آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام

که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند

که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی

که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت

ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد

گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا

نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از

شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی

زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان

جای می دهم، باید با تلخ کامی بمیرم
 

mohana

Well-known member
th


هنوز بدرود نگفته ای ، دلم برايت تنگ شده است

چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشي ،

هر وقت كاری نداری انجام دهي تنها به من بيانديش

من در رويای تو شعر خواهم گفت ؛

شعری درباره چشم هايت و دلتنگي ..



"جبران خلیل جبران"
 

ZOT

New member
من : می دونی یه حرفی هست تو دلم ! خب !

خودم : خب !

من : هر از گاهی میپره بیرون ! خودمم می دونم نباید بپره ها ! ینی نباید بذارم بپره ها ! ولی در میره ! انگاری که زیر زبونم یه فنر باشه !

خودم : عجب ! که اینطور ! حالا باز پریده !؟

من : آره !!!


من . . . و . . . خودم
 

mohana

Well-known member
لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخِ سرخ.

گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.
خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.

کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است... عرفان نظر آهاری
 

mohana

Well-known member


این که در اعماق اقیانوس ها جان داری باشه یا نباشه، اینکه فضا متناهی باشه یا نباشه و یا این که در سیاره ی دیگه ای به غیر از زمین حیات وجود داشته باشه یا نه، ذره ای در زندگی من تاثیر نداره. اما بود و نبود خداوند برای من مهمه. اگه خداوندی وجود داشته باشه، مرگ پایان همه چیز نخواهد بود و در این شرایط اگه من همه ی عمرم رو با فرض نبود او زندگی کنم دست به ریسک بزرگ و خطرناکی زده ام. من این خطر رو با تمام پوست و گوشت و استخوان م حس میکنم.


روی ماه خدا را ببوس...مصطفی مستور
 

mohana

Well-known member


5765-b.jpg

شهید ادواردو آنیلی
در نیویورك كه بودم یك روز در كتاب‌خانه قدم می‌زدم و كتاب‌ها را نگاه می‌كردم که چشمم افتاد به قرآن. كنجكاو شدم كه ببینم در قرآن چه چیزی آمده است. آن را برداشتم و شروع كردم به ورق زدن و آیاتش را به انگلیسی خواندم، احساس كردم كه این كلمات، كلماتی نورانی‌اند و نمی‌تواند گفته بشر باشند. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و آن‌را امانت گرفتم وب یشتر مطالعه كردم و احساس كردم كه آن را می‌فهمم و قبول دارم.

 

شوکا88

New member
پریسا: پشیمون نیستی؟
ابراهیم: پشیمونی برای چی؟
پریسا:الان راحتی ؟ احساس گناه نمیکنی؟
ابراهیم: احساس گناه برای چی؟ آدما وقتش که برسه با احساس گناهشون کنار میان؟ گناه بزرگتر وقتی بود که اعتبارو آبرومو میبردی
پریسا: بچمون چی؟ اونم کشتی! اون که گناهی نداشت!
ابراهیم: آره ولی قربانی هدف بزرگتری شد
پریسا: تو تقاص کاراتو پس میدی!
ابراهیم: اشتباه میکنی ..این دنیا کثافت تر از چیزیه که فک میکنی..
من نمیترسم برای اینکه به عدالت اعتقادی ندارم.....!!!!

سکانس آخر فیلم زندگی خصوصی
 

شوکا88

New member
میدونی چیه هیچ کی منو دوس نداره
من میدونم چون نمیبینم همه از دست من میخوان فرار کنن
معلم مون میگه خدا شما نابیناهارو بیشتر دوست داره چون نمی بینید
ولی من گفتم خانم اگه مارو دوست داشت چرا مارو نابینا کرد تا اونو نبینیم. بعد گفت خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست میتونید اونو حس کنید . گفت شما با دستاتون می بینید .حالا من همه جارو می گردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره اون وقت بهش میگم ... هرچی تو دلم هست ... بهش میگم..!


فیلم رنگ خدا - مجید مجیدی
 

شوکا88

New member
بارون فونتانل (Marcel Dalio): يه زن عاشق خوشحال غذا رو ميسوزونه
ولی يه زن عاشق غمگين ، اصلاً يادش ميره زير اجاق رو روشن كنه !

Sabrina - Billy Wilder
 

شوکا88

New member
ویل مانی :
هــرکـــس بــه زنــی آســیــب بــرســونــه ,لـــایــق زنــدگــی نــیــســت
چــون زنـــهــا بـــرای مــهــارِ طــبــیــعــتِ وحــشــی بــایــد در کــنــار مردها باشــن

نابخشوده unforgiven 1992
 

شوکا88

New member
دل بستن از مریضی بدتره
مریضی دوا داره , دل بستن جز دل شکستن نتیجه ای نداره...



خاک آشنا - بهمن فرمان آرا
 

شوکا88

New member
ترمه :
سیاوش یه دِیقه ، یه دِیقه گوش کن ببین چی می گم !
ببین ! دنیای ما با هم فرق داره ، ما دو تا هیچ ربطی بهَم نداریم
بخدا داری وقتتو تلف می کنی !
سیاوش :
خوشحالم ! وقتی نگرانِ وقت های تلف شده منی
یعنی اینکه برات مهمم!


پرتقال خونی - سیروس الوند
 

شوکا88

New member
مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم ؟
می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه
و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره ؟
مگه چی از ما کم می‌شه ؟
مگه چی می‌شه اگه ما 21 گرم از دست بدیم ؟
با رفتن اون چی می‌شه ؟
مگه چقدر ارزش داره ؟

21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی
وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات
21 گرم چقدر وزن داره ؟

این 21 گرم که از ما کم می‌شه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره ؟
وزن “بودن” و “هستی” ما چقدره ؟

شون پن در حال مرگ روی تخت بیمارستان در فیلم: ۲۱ گرم
 

شوکا88

New member
یه وقت هایی هست که آدم باید مبارزه کنه و گاهی هم
باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو از دست داده .
این جور مواقع فقط یه احمق به تلاشش ادامه میده . راستش من همیشه آدم احمقی بودم!


Big Fish - 2003 - Tim Burton
 
بالا