دل تنگ هستی برای ، چه کسی ؟ چه چیزی ؟ چه کاری ؟

NB92

New member
دوست گرامی و مدیر بیوستا تاپیک خیلی قشنگی بود
منم دو ماه قبل برای کسی دلتنگ بودم و واقعا میخواستم پیشم باشه ولی تقدیر خدا نبود که بمونه و یه روز از خدا خواستم اگه قسمت نباشه بره و اون رفت
اوایل خیلی ناراحت بودم ولی خدا کس دیگه ای رو جلوی روم گذاشت و شرایط رو مهیا کرد که حتی فکرشم نمیکردم .گاهی موقع دلتنگی ها و هم چی و همه چی که
اتفاق میفته به مصلحت انسان هستش.
الان الان دلم برا دوران کودکی و شلوغی های کودکی تنگه واقعا خیلی زود گذشت.


يک روز
فردي قدم به زندگيتان خواهد گذاشت
و شما را متوجه خواهد کرد
که چرا هرگز با
هيچ کس ديگري دوام نياورديد
 

NB92

New member
وقتي خيلي غمگيني....
وقتي خيلي دلت گرفته....
وقتي فکر مي کني غمت بزرگترين غم دنياست.....
وقتي فکر مي کني مشکلت حل شدني نيست....
و ...
وقتي فکر مي کني کاش زوردتر ميمردم......
فقط به اين فکر کن که اگر سلامت هستي يعني خوشبخترين آدم دنيايي.....
چون اين يعني هنوز بزرگترين نعمت خدا رو داري.....
پس شکر گذار باش....
غمها رفتني هستند....
و مشکلات حل شدني......
زمان در گذر است و همه چيز تغيير پذير......
اما....
سلامت که نباشي..... بزرگترين لذتهاي دنيا هم شادت نمي کند....

خدايا تو ادد ليستت چنتا فرند داري؟؟
اخه مدتيه کسي برا نعمتات لايک نميزنه...!!
 

NB92

New member
گونه هايت خيس است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
باز با اين رفيق نابابت...........،
نامش چه بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
هان !!!!!!!!!!!
باران …..........
باز با “باران” قدم زدي ؟!!!!!!!!!!!!!!
هزار بار گفتم باران رفيق خوبي نيست
براي تنهايي ها...........
همدم خوبي نيست براي درد ها..............
فقط دلتنگي هايت را خيس و خيس و خيس تر ميکند......
 

NB92

New member
نداشته ها و تنهايي هاي کوچک با چيزها و آدمهاي کوچک پر ميشوند ؛
نداشته ها و تنهايي هاي خيلي خيلي خيلي بزرگ ، فقط با خدا ...
مهم نيست در اين زمين خاکي چقدر تنها باشيم و چقدر حرفهايمان براي ديگران غير قابل فهم باشد و وقت انسانها برايمان کم ...
شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگي ها و مرهم تمام زخمهاست ...
هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترين جايي که او مي پسندد ، در قلبت ...
و به دستان خالي ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ي دلت را برايش نگهدار ، اسباب پذيرايي با اوست ...

من خدايي دارم که در اين نزديکي ست...
مهربان
خوب...
قشنگ
چهره اش نوراني ست...
گاهگاهي سخني ميگويد با دل کوچک من...
ساده تر از سخن ساده من...
او مرا ميفهمد.او مرا ميخواند...
نام او ذکر من است در غم و در شادي
چون به غم مي نگرم آن زمان رقص کنان ميخندم که خدا يار من است ،
که خدا ياد من است....
او خدايي ست که مرا ميخواهد....!
 

NB92

New member
شب هايي هست که دلم مي گيرد. دوست دارم با تو صحبت بکنم. دوست دارم جوابم را بدهي. دوست دارم وقتي لا به لاي اين درخت ها قدم مي زنم، و بوي کاج هاي تازه رسيده، فضا را پر کرده، تو کنارم باشي. دوست دارم پا به پاي من تا آخر جاده را بيايي.
گاهي دوست دارم ببينمت. مثل گل هاي باغچه، مثل ستاره هاي آسمان امشب. اما نه. دوست دارم با تو صحبت بکنم. دوست دارم جوابم را بدهي. پس نه گل باش و نه ستاره. خودت باش. خود خودت. مهربان، صبور و بزرگ. اما جوابم را بده.
من از دلم مي گويم. تو گوش کن. من از خودم مي گويم تو باز هم گوش کن. من از هرچه گفتم تو گوش کن و بعد آرام در گوشم زمزمه کن. من کنارت هستم. از چيزي نترس. مي داني چقدر دلم اين جمله را مي خواهد؟ مي داني چقدر دلم حرف هاي تو را مي خواهد؟ مي دانم. مي دانم کنارم هستي. مي دانم حتي از رگ گردنم به من نزديک تري. اما گاهي دوست دارم وقتي پا به پاي من تمام مسير را مي آيي، رد پاهايت را روي ماسه هاي داغ ببينم.
گاهي دوست دارم ميهمان خانه ام باشي. برايت چاي بريزم و از مريضي بي بي بگويم. گاهي دوست دارم. حالا که به اين جاي حرف هايم رسيده ام، حس مي کنم تو همين الان کنارم نشسته اي. هميشه دوست داشتم اين احساس را. اين حس خوبي که بعد از گريه پيدا مي کنم اما من که گريه نکرده ام. بچه که بودم معلمم مي گفت: اين حس يعني تو کنار مني. يعني صدايم را مي شنوي. و من باز هم با تو هم صحبت شده ام. چقدر شيرين است هم صحبتي با تو اي خداي تمام خوبي ها.
 

aram ft

New member
منم دلتنگ یکی هستم... اسمش ایلیا ست. خواهرزادم... 2 سالشه. 3 ماهه ندیدمش. خونه ی خواهرم شماله. منم که دانشجوی اهوازم. خونه ی خودمونم تهران. ولی انشالا 2 هفته دیگه می بینمش. خیلی خیلی دوستش دارم. بیش از حد تصور :heart:
 

raha11

New member
برای همه چیزای که خونمون جاگذاشتم کلا برای زندگی دارم لحظه شماری میکنم برای یکشنبه که بعد 2ماه برم خونه
 

pari20

New member
دلتنگم برای خودم من گم شدم در دنیای تهی


هر دم از آئینه می پرسم ملول



چیستم دیگر، بچشمت چیستم؟



لیک در آئینه می بینم که، وای



سایه ای هم زانچه بودم نیستم


همچو آن رقاصه هندو به ناز



پای می کوبم ولی بر گور خویش



وه که با صد حسرت این ویرانه را



روشنی بخشیده ام از نور خویش



ره نمی جویم بسوی شهر روز



بی گمان در قعر گوری خفته ام



گوهری دارم ولی او را ز بیم



در دل مرداب ها بنهفته ام


می روم ... اما نمی پرسم ز خویش



ره کجا ... ؟ منزل کجا ... ؟ مقصود چیست؟



بوسه می بخشم ولی خود غافلم



کاین دل دیوانه را معبود کیست



«او» چو در من مرد، ناگه هر چه بود



در نگاهم حالتی دیگر گرفت



گوئیا شب با دو دست سرد خویش



روح بی تاب مرا در بر گرفت



آه ... آری... این منم ... اما چه سود



«او» که در من بود، دیگر، نیست، نیست



می خروشم زیر لب دیوانه وار



«او» که در من بود، آخر کیست، کیست؟
 

eli 72

Member
دلم واسه خونه تنگهههههههه!!!
دلم ی بغل محکم میخواد از مامانم،دلم واسه ماهی کوچولومون تنگ شده..نینیه گوگوری :))
 

mahii

New member
دلم واسه خونه تنگهههههههه!!!
دلم ی بغل محکم میخواد از مامانم،دلم واسه ماهی کوچولومون تنگ شده..نینیه گوگوری :))
خو من که اینجام عزیزم...........هههههههههه
بیوستا خان اگه نوشتمو پاک کنی کلامون میره تو هما......
 

biosta

New member
منم همین طور ...

من دلم برای .... تنگ شده....


میدونی همین دلتنگی ها ست که بهمون تلنگر می زنه تا لااقل قدر کسانی که اطرافمان هستند را بیشتر و بیشتر بدانیم
بعضی چیزها قابل تغییر نیستند اما می توان به گونه ای عمل کرد که گذشته تکرار نشوند
 
بالا